الملا فتح الله الكاشاني

440

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه از بلاى طوفان ايشان را نجات ميدهد * ( وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ ) * و كشتى ميبرد ايشان را * ( فِي مَوْجٍ ) * در ميان موجها كه از غايت عظمت * ( كَالْجِبالِ ) * مانند كوه ها بودند يعنى در حين طوفان كه عبارتست از ارتفاع آب يا اضطراب آن هر موجه از آن مانند كوهى بود در تراكم و ارتفاع و اينكه گفته‌اند كه آن مطبق شده ميان آسمان و زمين و كشتى در جوف آن جارى بود به صحت نه پيوسته و مشهور آنست كه كشتى از بالاى كوه هاى بلند پانزده گز برآمده بود و بروايت حسن سى گز و گويند كه ابتداى سير كشتى نوح يازدهم رجب بود تا ششماه و در اين مدت گرد تمام زمين بر آمد و در هيچ موضع مستقر نشد تا آنكه به زمين حرم رسيد و در موضع كعبه هفت بار طواف كرد و حقتعالى خانه كعبه را به آسمان برده بود و همچنين سير ميكرد تا بكوه جودى رسيد كه كوهيست در زمين موصل در روز دهم محرم آنجا قرار گرفت و اصحاب ما از ابى عبد اللَّه ع روايت كرده‌اند كه نوح اول رجب بكشتى نشست و به روزه رفت و هر كه با او بود به روزه امر كرد و فرمود كه هر كه امروز روزه دارد آتش از او دور شود و هرگز او را مس نكند و تا يك سال كشتى بر روى آب سيار بود * ( وَنادى نُوحٌ ) * و آواز داد نوح عليه السّلام * ( ابْنَه ) * مر پسر خود را يعنى كنعان و گويند نام او يام بود * ( وَكانَ فِي مَعْزِلٍ ) * در حالتى كه بود بر كرانه از كشتى و دور ايستاده و پدر او را مسلمان ميدانست پس نوح ( ع ) در اول طوفان از فرط شفقت به او گفت * ( يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا ) * اى پسرك من سوار شو در كشتى با ما * ( وَلا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ ) * و مباش با ناگرويدگان تا غرق نشوى از حسن مرويست كه آن پسر منافق بود و با پدر اظهار اسلام كردى و با كافران در كيش ايشان متفق بودى و گويند كه نوح ميدانست كه او كافر است پس او را گفت كه اى پسر اسلام آور و با مادر كشتى نشين و با كافران مباش يعنى بر كيش ايشان تا غرق نشوى * ( قالَ ) * گفت در جواب پدر ساوى زود باشد كه باز گردم و پناه برم * ( إِلى جَبَلٍ ) * بسوى كوهى كه از غايت رفعت * ( يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ ) * نگه دارد مرا از غرقشدن در آب * ( قالَ ) * گفت نوح * ( لا عاصِمَ الْيَوْمَ ) * نگه دارنده نيست امروز كه منع كند و باز دارد چيزى * ( مِنْ أَمْرِ اللَّه ) * از عذاب خدا * ( إِلَّا مَنْ رَحِمَ ) * مگر آن كس كه ميبخشد يعنى خداى و گويند كه فاعل اينجا بمعنى مفعول است پس عاصم بمعنى معصوم باشد چون ماء رافق و عيشة راضية يعنى هيچ كس ممنوع نيست از عذاب مگر آن كس كه خداى بر او ببخشايد و يا الا منقطع است يعنى ليكن آنكه حقتعالى بر او رحم كند و نگه دارد او را از عذاب و بر هر تقدير اين كلام رد قول كنعانست كه ميگفت كوه عاصم من باشد در اثناء اين مكالمه